عبداللطیف عبادی گفته است
سه شنبه ۱۳م مهر ۱۳۸۹ در ۱۹:۵۰
بنده از بحث هایی که قبلا” با خانمی بنام مجتهد نجفی و اقایی بنام بهروز – در اینجا و گرین بلاگ – کردم و وقتم را پای بحث کردن با این دو شخص محترم و اشخاصی مانند آنها گذاشتم بسیار بسیار پشیمانم و امیدوارم که سایرین خطای بنده را تکرار نکنند . شرحش را هم در کامنت قبلی ام نوشته ام . اگر توجه و اعتنای بنده و تعدادی دیگر از دوستان به این قبیل اشخاص نبود کسانی که سطح سوادشان در حد همان بادمجان و خیار و موز و نصب ویندوز و کامپیوتر بازی است ، بساط شعبده و جعبهء مارگیری شان را در همان موسسهء تا ظهور! و وبلاگ اقلیم بازی شان پهن می کردند و برای ابراز وجودشان هرگز به اسم بنده آویزان نمی شدند . من اشتباه کردم
Read more: http://biaban.darvish.info/archives/6425#ixzz11f4GxLLi
محمد درویش گفته است
سه شنبه ۱۳م مهر ۱۳۸۹ در ۲۳:۲۹
درود بر همه ی دوستان و خوانندگان گرامی مهار بیابان زایی
ما آدم هایی که اینجا گرد هم آمده ایم، از معدود ایرانیانی هستیم که حاضریم اندکی از وقت خود را برای آگاهی دادن و آگاهی گرفتن در حوزه محیط زیست صرف کنیم. باور کنید آنقدر شمارمان ناچیز است که به هیچ عنوان شایسته ی هیچ غربالگری نیست! هست؟
بسیار دوست دارم ما چند نفر، برای کمک به افزایش ظرفیت سازی اطلاعاتی در حوزه محیط زیست، نیش ها را متوجه طبیعت ستیزان کرده و نوش ها را برای افزایش هم افزایی ها و همراهی ها مصروف داریم
این البته به معنی کوتاه آمدن از باورها و ایده آل هامان نیست، بلکه کمینه ی انتظارم این است که دفاع از باورها و آموزه ها، نباید خدای ناکرده سبب گسست رفاقت ها و افزایش کدورت ها شود
تصورش را بکنید که همین امروز ۴۵۶۲ بار این صفحه دیده شده است؛ اما بیش از ۹۹ درصد آنهایی که این صفحه را باز کرده و مطالعه نمودند، ترجیح دادند که فقط تماشاچی باشند چرا؟
مهم ترین دلیلش این است که نوشتن، نیاز به علاقه، مسئولیت پذیری و دانایی دارد و این دقیقاً همان چیزی است که در به در در حوزه محیط زیست چون کیمیایی سخت نایاب همه به دنبالش هستیم! نیستیم؟
کافی است سری به دست نوشته های آرش از سانفرانسیسکو بزنید تا متوجه عمق هوشمندی، صداقت، میهن دوستی، واقع بینی و طنازی این هموطن گرامی دوستدار محیط زیست شوید؛ یا سری به سرای گرانسنگ فرهاد در آلمان بزنید تا متوجه اهمیت کار بزرگی که این هموطن فرزانه برای اعتلای فرهنگی وبلاگستان فارسی انجام می دهد، شوید؛ روشنک هم نمونه ی آن زنان هنجارشکن تقلیدگریزی است که مرا به یاد مصاحبه کوتاه و ماندگار دکتر شریعتی عزیز می اندازد
“زمانی مصاحبه گری از دکتر پرسید
به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمی خواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمایید. فکر زن را اصلاح کنید، او خود تصمیم می گیرد که چه لباسی برازنده اوست”
بهروز هم حقیقتاً در بین همه ی دانشجویانی که می شناسم یک استثناء است؛ انگار شبانه روز برایش ۲۸ یا ۳۲ ساعت است؛ خستگی نمی شناسد و لحظه ای از روشنگری و چالشگری در دنیای مجازی دست برنمی دارد. در این میان، عبداللطیف عبادی حقیقتاً یک استثنا در عالم وبلاگستان فارسی است که به رغم بیماری مزمن و دیرینه ای که از آن رنج می برد، همچنان در ۲۴ ساعت، ۴۸ ساعت کار می کند، قلم می زند، مطالعه می کند و کتاب ترجمه کرده و روزنامه نگار آزاد و پرمخاطبش را به روز نگه می دارد
حقیقت این است که ما همین چند نفر هستیم که به همراه دوستانی چون دیده بان دوست داشتنی طبیعت بختیاری و دیده بان پارک ملی خبر و مهدی و مرد خاکی و مسعود و خوانندگان اندک دیگری که گاه و بی گاه به این جمع اضافه و کنده می شوند، حاضریم به صورتی جدی تر در بحث ها شرکت کرده و وقت بگذاریم
آیا سزاوار است که حاصل این همه انرژی گذاشتن ها و دلسوزی ها به کدورت بین دوستان محیط زیست وطن منجر شود؟ آیا حرکت ما، طبیعت ستیزان را شاد نخواهد کرد؟
اگر ما نتوانیم در دنیای مجازی و با داشتن یک هدف مشترک به گرانیگاه یکدیگر بدل شویم؛ چگونه می توان امیدوار بود که در خارج از این فضا منشأ شتاب بخشیدن به خردمندی در مواجهه با طبیعت باشیم و مردمان بیشتری را در این را تجهیز نرم افزاری کنیم؟
فکر می کنم باید به این خطابه! پایان دهم؛ چون ایمان دارم
شما بسیار بیشتر از آن را که می توانم بگویم، می شنوید! نمی شنوید؟
درود
Read more: http://biaban.darvish.info/archives/6425#ixzz11f4bZdyl